ابن رشد اقتباس شده، چندان در خور توجه نيست، مگر از اين نظر كه از جملهٴ تعداد معدود رسالههايي بود كه لئوناردو داوينچي ميشناخت.
اكنون، بهتر است به پزشكاني بپردازيم كه جراح نبودند. جوواني پارمايي كتاب درسي كوچكي تأليف كرد كه حائز هيچ اهميت خاصي نيست. آلدوبراندينوي سيينايي براي بئاتريس، كنتس پرونس رسالهاي در كليات بهداشت نوشت، كه رواج فراواني يافت. سيمون جنوايي رئيس پزشكان پاپ، واژهنامهٴ مفردات طبي را نوشت كه تا سدهٴ شانزدهم، به صورت معياري باقي ماند.
تاديو آلدروتي مسير تازهاي را گشود. تحت تأثير همهجانبهٴ مدرسهٴ بولونيا، پزشكان سعي كردند آموزشهاي خود را در جهت مورد قبول متكلمان و حقوقدانان بيان كنند. شايد آنان ميترسيدند كه خود را جاهل نشان دهند. ما نميدانيم اين تحول با چه سرعت يا كندي صورت گرفت، ولي در نوشتههاي تاديو آلدروتي به نمونههاي عالي از اين سبك جديد برميخوريم.
مطلب جالب اين كه اين تمايلات مدرسي افكار تاديو را كاملاً فاسد و سترون نكرد. در حقيقت مجموعهٴ طبي او حاوي مشاهدههاي باليني بسيار عالي است. تاديو اين مزيت عجيب را داشت كه در عين حال احياكنندهٴ آثار باليني در قلمرو مسيحيت، و نخستين پزشك مدرسي بود. وي بسيار تحصيلكرده و تا حدي انسانگرا، و در عين حال پزشك عملگراي ثروتمند بود.
نخست گيللمو كوروي و سپس، پيتروي آبانويي اصول مدرسي را در طب يك گام جلوتر بردند. گيللمو
جامع لقب يافت، و اين عنوان كتاب اوست، اين كتاب مجموعهاي است بزرگ شامل نظريههاي طبي مربوط به هريك از بيماريها. شيوهٴ مجموعهنويسي در حال رشد بود و بسياري بدين كار دست زدند.
پيداست كه مكتب طب ايتاليا كاملاً رونق داشت. تأثير آن خيلي زود در كشورهاي ديگر محسوس شد، بهويژه در فرانسه كه آشكارا به صورت دومين مركز انتشار طب بولونيا درآمد.
مناديان اصلي طب ايتاليا در آن سوي كوههاي آلپ عبارت بودند از آلدوبراندينوي سيينايي، لانفرانچي ميلاني، و گيللمو كوروي. تأثير آلدوبراندينو كاملاً بديهي بود. چون دستور تندرستي او به فرانسه نوشته شده بود، و او پزشك معالج يك امير فرانسوي، و شايد بعدها، پزشك پسرعمويش سنلويي بود. وي در 1287، در شامپانْيْ درگذشت. ويسكونتي در حدود 1290، لانفرانچي را از ميلان تبعيد كرد، او در لندن و ساير ولايتها طبابت كرد، سرانجام به پاريس رفت و در آن جا ظاهراً به يك سلسله آموزشهاي باليني واقعي پرداخت؛ او را ميتوان پدر جراحي فرانسه ناميد. گيللمو كوروي در 1309، همراه مخدومش، كلمنت پنجم، به آوينيون رفت و يك چند در آن جا اقامت كرد؛ سرانجام، رهسپار پاريس شد و در حدود 1326، در آن جا فوت كرد. اين ما را به سدهٴ چهاردهم ميكشاند، كه در آن هنگام، طب ايتاليايي كاملاً در فرانسه ريشه دوانده و محصول كاملاً فرانسوي داده بود.